سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
نامه




گفتم نرو پر پر می شم ، گفتی می خوام رها باشم

گفتم آخه عاشق شدم ، گفتی می خوام تنها باشم

گفتم دلم ، گفتی بسوز ، گفتم یه عمری باز هنوز

گفتم پس عمرم چی می شه ، گفتی هدر شد شب و روز

گفتم آخه داغون میشم ، گفتی به من خوش می گذره

گفتم بیا چشمام به تو ، گفتی آخه کی می خره؟

گفتم منو جنس می دیدی؟ ، گفتی آره بی قیمتی

گفتم یه روز کسی بودم ، با من نکن بی حرمتی

گفتم صدام می میره باز ، گفتی به درد بسوز بساز

گفتم حالا که پیر شدم ، گفتی که از تو سیر شدم

گفتم تمنا می کنم ، گفتی می خوام خوردت کنم

گفتم بیا بشکن تنو ، گفتی فراموش کن منو

 


[ دوشنبه 91/6/27 ] [ 5:47 عصر ] [ فاطمه ] [ نظرات () ]
کل کل

چندتا توصیه به پسرهای ایرونی:



ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ


نپوشن!!!



ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و


after shave نزنن!!!!



ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار


چاق نکنن!!!!!!!



ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و


تیکه جواتی بار نکنن!!!!!



ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده


و ذر ذر نکنن!!!!!



ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود


احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج


نیافتن!!!!!!



ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن


نکنن و شعر نگن!!!!



ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف


سنگین نکنن!!!!!



ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن


و کروات قهوه ای نزنن!!



ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به


هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!



ـ از 9 سالگی پشت ماشین باباشون


نشینن و دهن ماشینو سرویس


نکنن!!!!!!!


ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر


کش ندونن!!!!!!



و از همه مهمتر : پس از خوندن این


مطالب جنبه خود را نشون نداده و مرام و


با حالی خود را اثبات نکنن!!!!!!!



اینم از عسک!ترررروووووووخــــــــــــــــــــــــدا یه ساعتیو مشخص کنید با هم بیایم واسه کل کل هر وقت من میام هیچکس نیست .بابا شاه راستی بیا فقط کل بندازیمو به بم توهین نکنیم اخه شهرستانی ها هم توی این وب هستن فکر بد میکنن راجب ما تهرانیا>بوس بوس دوستون دارم

 

نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1391ساعت 22:47 توسط نگین|

No CoMmE

نفسکش...........!! کدوم یکیتون حاضره باهام کل بندازه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1391ساعت 14:56 توسط امیر علی|

سارا به همه
سلام.کسی نیس کل بندازیم؟

 

نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1391ساعت 0:12 توسط سارا خوشمله|

No CoMmEnT

سلام یکی ی چیز ب ما بگه دیگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


[ پنج شنبه 91/6/16 ] [ 5:5 عصر ] [ فاطمه ] [ نظرات () ]
زندگی سعدی

زندگـی نامه سعـدی

 

شمایل تو بدیدم نه عـقـل ماند نه هـوشم
که من قـرار ندارم کـه دیده از تو بـپوشم
سـخـن چه فایده گـفـتن چـو پـند می نوشد
کـه گـر مراد نـیابم به قـدر وسع بکـوشم

به هـوش بدم از اول کـه دل به کـس نسپارم
مگـر تو روی بـپوشی و فـتـنه بازگـشایی

مرا مگـوی سعـدی طریق عـشق رهـا کن
به راه بادیه رفـتن به از نشستن باطل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابو محـمد مشرف الدین ( شرف الدین ) مصلح بن عـبدالله بن شرف الدین شیرازی، مـلـقب به ملـک الکـلام و افصح المتکـلمین بی شک یکی از بزرگـترین شاعـران ایران است کـه بـعـد از فردوسی آسمان ادب فارسی را به نور خـیره کنندهً خـود روشن ساخـت. این روشنی با چـنان نیرویی هـمراه بود که هـنوز پـس از گـشت هـفت قـرن تمام از تاثـیر آن کـاسته نشده و این اثـر پارسی هـنوز پابرجـا و استوار است. از احـوال شاعـر در ابتدای زندگـیش اطـلاعی در دست نـیست، اما آنچـه مسلم است، دانش وسیعـی اندوخـته بود. در حدود سال 606 هـجـری در شهـر شیراز در خـاندانی کـه هـمه از عالمان دین بودند، چـشم به جـهان گـشود. مقـدمات عـلوم ادبی و شرعـی را در شیراز آموخت و سپس در حدود سال 620 برای اتمام تحـصیلات به بغـداد رفت و در مدرسه نظامیه آن شهـر به تحـصیل پـرداخت. 

مرا در نظامیه آواز بود                   شب و روز تـلقـین و تکـرار بود

بعـد از این سفـر سعـدی به حـجاز، شام، لبـنان، و روم رفته چـنان کـه در این ابـیات مشخص است : 

بسر بردم ایام با هـر کسی
 ز هـر خرمنی خوشه ای یافتم

در اقصای عـالم بگـشتم بسی
تمتع به هـر گوشه ای یافتم

سفـری کـه سعـدی در حـدود سال 620 آغـاز کرده بود، مقارن سال 655 با بازگـشت به شیراز پایان گـرفت و از آن پس زندگـی را به آزادگـی و ارشاد و خـدمت خـلق گـردانـید. سـعـدی عـمر خـود را به سرودن غـزل ها و قـصائد و تالیفات رسالات مختـلف و وعـظ می گـذراند. در این دوره یکـبار نـیز سفری به مکـه کرد و از راه تـبریز به شیراز بازگـشت. نکـته مهـم در زندگی سعـدی این است که در زمان زندگـیش شهـرت و اعـتبار خاصی گـرفت و سخـنانش مورد استـقبال شاعـران هـم عصرش قرار گرفت، آنچـنانکـه یکی از آنهـا بنام سیف الدین محـمد فرغـانی، چـنان شیفـته آثـار سعـدی بود کـه عـلاوه بر استـقبال از چـندین غـزل او چـند قصیده هـم در مدح او ساخته و برای او فرستاده که یکی از نمونه های آن در اینجا است : 

چـنان دان که زیره به کرمان فرستم

به جـای سخن گـر به تو جـان فرستم

سعـدی هـمچـنان به اندوختن و سرودن روزگـار می گـرانید و عـمر پـربار خـود را بدین گـونه سپـری می کـرد اما این بزرگ هـمواره سعـی و تلاش خـود را کافـی ندانسته، چـنانکـه در آغاز گـلستان می گـوید :  

یک شب تاًمل ایام گـشته می کـردم و بر عـمر تـلف کرده خـود تاًسف می خورم و سنگ سراچـه دل را به الماس آب دیده می سفتم و این ابیات را مناسب حال خـود یافتم

چـون نگـه می کنم نمانده بسی
 مگـر این پـنج روزه در یابی
کوس رحـلت زدند و بار نساخت

هـردم از عـمر می رود نفسی
ای که پـنجاه رفت و در خـوابی
خـجـل آنکـس کـه رفت و کار نساخت

به تصریح خـود شاعـر این ابـیات مناسب حال او در تاًسف بر عـمر از دست رفته و اشاره به پـنجاه سالگـی وی، سروده شده است و چـون آنهـا را با دو بـیت زیر که هـم در مقـدمهً گـلستان از باب ذکـر تاریخ تالیف کـتاب آمده است : 

ز هـجـرت ششصد و پنجاه و شش بود
حوالت با خدا کردیم و رفـتیم

در این مدت که ما را وقـت خـوش بود
مراد ما نصیحت بود گـفتـیم

سعـدی هـم در شعـر و هـم در نـثر سخـن فارسی را به کمال رسانده است و از میان آثـار منظوم او، گـذشته از غـزلیات و قصائد مثـنوی مشهـوری که به سعـدی نامه و بوستان شهـرت دارد، این منظومه در اخـلاق و تربـیت و وعـظ است و در ده باب تـنظیم شده است : 1 - عـدل 2 - احـسان 3 - عـشق - 4 - تواضع 5 - رضا 6 - ذکـر 7 - تربـیت 8 - شکـر 9 - توبه 10 - مناجات و ختم کتاب.

مهـمترین اثـر سعـدی در نثـر، کتاب گـلستان است که دارای یک دیباچـه و هـشت باب است : سیرت پادشاهـان، اخلاق درویشان، فضیلت و قناعـت، فواید خـاموشی، عـشق و جـوانی، ضعـف و پـیری، تاًثـیر تربـیت و آداب صحـبت. 

فوت سعـدی : وفات سعـدی را در ماًخـذ گـوناگـون به سال های " 694 - 695 " و " 690 - 691 " نوشته اند. 


[ شنبه 91/5/28 ] [ 1:10 عصر ] [ فاطمه ] [ نظرات () ]
عشق

 برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش.


 

 

 

کاش می شد بچه بودم غمی نداشتم
شبا راحت چشامو رو هم می ذاشتم
می خوابیدم خوابای ساده می دیدم
آدما رو ، همه آزاده می دیدم
توی دنیای قشنگم ، نه غمی بود و نه دردی
نه دل تنگی و نه خونه ی سردی
واسه من دیدنی بودن شاپرک ها
وقتی که پر می کشیدن سوی گل ها
سوار اسب خیالم تا دل ابرا می تاختم
میون ستاره ها خونه می ساختم
می شدم همسایه ی خورشید زیبا
از تو آسمون می رفتم توی دریا
مثل ماهی توی آب سفر می کردم
از تموم دریاها گذر می کردم
خبر از جنگ بزرگترا نداشتم
توی سینه ها گل امید می کاشتم
رو لبام ترانه ی مهر و وفا بود
دل کوچیکم پر از عشق ِخدا بود

 

  

 

    عشق تنها برای یک بار می اید و برای تمام عمرش می اید عشق همان بود که به تو ورزیدم حقیقتا همان یک بار حقیقتا همان یک بار و از بس بدان اویختم تا همیشه همه ی زندگی ام با ان بیش خواهد رفت بس تا همیشه عا شقت می مانم

 

 

 دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازی عشـــــقو
بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو


از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .


از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.

از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.

 


ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند..!!

پا به پایت می آیند آنقدر

که گاهی سماجتشان در همراهی

 حوصله ات را سر میبرد...

اما...

کافیست تا اندک بادی بوزد..

یا خرده موجی برخیزد تا برای همیشه از حافظه

ضعیفشان رد پایت پاک شود!!!

ما از نسل ماسه نیستیم...

ما از نسل صدفیم...

صدفهایی که به پاس اقامت یک روزه

تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای

هر گوش شنوایی زمزمه میکند....

 

حسادت نکن...

این که بعد از تو بغل

گرفته ام...

زانوی غم است...

 

 

 

 


خیلی دیر رسیدی ای دوست

                                           هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن

                                            من فقط یه استخونم 

         ببین چی کردی با این دل                                

                                           فکر کن فقط یه لحظه

                               نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه 

ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر

وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر

                       حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن

              منو به کی فروختی مفت                          برو واسه همون بمیر

فقط تا هفت روز سیاه تنت کن

                                                   شبای جمعه یادی از ما کن

عشقی که بردی باشه حلالت                   عمری که بردی باشه حرومت

فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم

                       تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود 

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت

تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .


[ شنبه 91/5/14 ] [ 11:19 صبح ] [ فاطمه ] [ نظرات () ]
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ